مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
68
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
و شكل قويم « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » « 74 » - تعالى ربّنا العظيم - چون خواست كه تركيب اجزاى بدن مستقيم اين لطيفهء تكوين و خليفه عرصهء زمين فرمايد ، بعد از آنكه صداى نداى « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » « 75 » در عالم ملكوت به اسماع ساكنان صوامع جبروت رسانيده بود ، حديث : « إنّ اللّه خلق أبا البشر من تراب الأرض » ، يكى از مقرّبان ملك را امر فرمود كه : بساط زمين را از بدايت مشرق تا نهايت مغرب به جاروب شهپر خود بروب ، و در ميان مكه و طايف از براى توديع لطائف ، از آن تودهاى برآر ؛ تا ما در مدّت « اربعين صباحا » [ كه مفسّر است به « اربعين عاما » ] آن را به باران رحمت و آب مرحمت گل سازيم ؛ و خودبهخودى به هر دو دست قدرت و كمال [ كه مأوّل است به صفت جلال و جمال ] به تخمير طلسم جسم آدم پردازيم ؛ تا در « اربعة الأطوار » : گاه « طين لازب » ، گاه « حمأ مسنون » ، [ گاه « سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ » ] و گاه « صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ « 76 » . نور منوّر سماء دل ؛ و ارض جسد ؛ [ كه : « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 77 » عبارت از آن است ] شعاعى بر ظاهر و باطن طينت هيئت آدم انداخت ؛ خمير فطير وجودش در تنور آفرينش [ كه نور دانش بشريّت فروغ اوست ] پخته گشت ؛ در لبّ نور وجودش [ كه قلب اشارت به او است ] روغن معرفت اسامى پيدا شد فتيلهء « لكلّ احد منه إلى اللّه سبيل » از مشكات دل ، سر سوى قبّهء دماغ آورد ؛ حالت « لى مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل » روى نمود ؛ از سرّ « وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي » « 78 » روح روح به حكم « نُورٌ عَلى نُورٍ » به وى متصل شد ؛ آدم در مجمرهء وجود
--> ( 74 ) - ق ( س 95 - 4 ) لقد . ( 75 ) - ق ( س 2 - 30 ) انى . ( 76 ) - مأخوذ از آيات قرآن به ترتيب : 37 - 11 / 15 - 26 / 23 - 12 55 - 14 . ( 77 ) - ق ( س 24 - 35 ) اللّه . ( 78 ) - ق ( س 15 - 29 ) و تفخت .